واجد على خان

108

علم الأبدان ( فارسى )

لون اصفر براز بر سه گونه است يكى خفيف الناريت و لون طبعى همين‌ست دوم شديد الصفرة بود چون احمر ناصع يا ما فوق آن و اين يا از سبب خارجى بود يا از سبب داخلى سبب خارجى تناول مصبغات‌ست چون اغذيه كه در ان زعفران بود اما سبب داخلى يا كثرت صفراست يا احتراقش چه هرگاه صفرا محترق مىشود اگرچه قليل المقدار باشد ليكن صبغ شديد مىشود بالجمله حصول صفرت در براز از صفراى محترق بغايت نادرست بهر آنكه در مراره صفراى محترقه كمتر مىباشد پس متحقق شد كه صفرت براز بيشتر از كثرت صفرا باشد و فرق در صفرت كه از كثرت صفرا بوده يا از احتراق آنست كه در صورت كثرت صفرا براز كثير المقدار مىآيد و اشتعال و لذع در بدن كمتر مىباشد به علت آنكه آن طبعىست بخلاف آن در صفراى محترق بيشتر مىباشد هيئت براز از دو جهت بيرون نيست يا مجتمع باشد يا منتفخ و معلوم باد كه در براز ارضيت غالب‌ست و هرچه كه ارض در ان غالب بود واجب‌ست كه مجتمع و ذى متانت بود و اگر بسبب عارضى مجتمع نبود پس منتفخ خواهد بود و انتفاخ در براز تا تباعد در اجزايش نيفتد صورت‌پذير نيست و از آنكه تباعد بىتفارق امكان ندارد و خلا محال‌ست بالضرور بايد كه ما بين اجزاى متفارقه او جسمى خفيف حاصل آيد كه غير براز باشد و اين‌چنين جسم از سه بيرون نيست يا ريح بانجار يا هوا و چون بخار و هوا شايان اين كار نيستند كه در شئ متخلخل محتبس نمىتواند بود لا بد حدوث نفخ در براز مختص بريح باشد و نه هر ريح بلكه ريحى كه بغايت سرد شده باشد و حركتش بجانب اعلى باطل گشته چه اگر ريح آن چنان بود و آن نيز مانند بخار سزاوار اين كار نباشد و وجه عدم شايان بودن بخار و هوا مر انتفاخ را آنست كه از شان هر واحدى ازينها تفارق و تصاعدست از اجسام ارضيه و در براز امرى مانع تصاعد و تفارق نيست پس نفخ در براز از بخار و هوا ممكن نباشد و اگر گويند كه چنان كه ريح سرد مفرط شده موجب انتفاخ مىشود مىتواند كه بخار نيز همچنين شود گويم ممكن نيست زيرا كه بخار چون سرد شود آب مىگردد و از بخاريت مىبرآيد بخلاف ريح كه بعد اكتساب برودت مفرط بر اصليت خود قائم مىماند زيرا كه ريح دخانىست كه برودت بران طارى شده و عند اصابت برد شديد اگرچه